امروز: یکشنبه ۶-اسفند-۱۴۰۲ / الأحد 16-شعبان-1445 / Sunday 2024-February-25

مناسبت روز
پیام روز :

نتیجه ی توسّل به حضرت فاطمه (علیهاالسّلام)

نتیجه ی توسّل به حضرت فاطمه (علیهاالسّلام)

حدود چهل سال قبل در «کرمان» یکی از علمای وارسته و متعهّد به نام آیت الله میرزا محمّدرضا کرمانی، (متوّفای سال ۱۳۲۸ هـ.ش.) زندگی می کرد. در آن زمان، بازار فرقه ی ظالّه ی شیخیّه رواج داشت.
آیت الله کرمانی، واعظ و محقّق آن زمان، سیّد یحیی یزدی را به کرمان دعوت کرد تا به وعظ و ارشاد خود، مردم را از انحرافات و گمراهی های فرقه ی شیخیّه آگاه کند و در نتیجه جلوی گسترش آنها را بگیرد.
مرحوم سیّد یحیی واعظ یزدی، این دعوت را متوجّه انحراف های آنها نمودو با افشاگری خود، این گروه ضالّه را رسوا ساخت؛ به طوری که تصمیم گرفتند با نیرنگی مخفیانه او را به قتل برسانند. آن نیرنگ مخفیانه این بود:


شخصی از آنها به عنوان ناشناس از او دعوت کرد که فلان ساعت به فلان محلّه و فلان خانه برای منبر رفتن برود.
او قبول کرد. دعوت کننده با عدّه ای به خدمت سیّد یحیی واعظ آمده و او را با احترام به عنوان روضه خوانی بردند؛ ولی بعد معلوم شد که ایشان را به خارج شهر به باغی برده و از منبر و روضه خبری نیست. کم کم احساس خطر جدّی کرد و خود را در دام مرگ شیخیّه دید؛ آن هم در جایی که هیچ کس از وضع او مطلّع نبود.


سیّد یحیی واعظ، در آن حال به جدّه ی خود حضرت فاطمه ی زهرا (علیهاالسّلام) متوسّل گردید. گویا نماز استغاثه به آن حضرت خواند و در سجده ی نماز گفت:
«یا مولاتی یا فاطمة اغیثینی؛ ای سرور من، ای فاطمه! به من پناه بده و به فریادم برس.»
خطر، لحظه به لحظه نزدیک می شد. سیّد یحیی واعظ دید گروه دشمن به او نزدیک شدند و خود را آماده کرده اند و چیزی نمانده بود که به او حمله کرده و او را قطعه قطعه نمایند.


در این لحظه حسّاس ناگهان غرّش تکبیر و فریاد مردم را شنید که باغ را محاصره کرده اند و از دیوار وارد باغ شدند و با حمله به گروه شیخی ها، آنها را تار و مار کردند و مرحوم سیّد یحیی را نجات داده با احترام همراه خود در کنار حضرت آیت الله میرزا محمّدرضا کرمانی به شهر و منزل ایشان آوردند.


سیّد یحیی واعظ از آیت الله کرمانی پرسید:
شما از کجا مطلّع شدید که من در خطر نیرنگ مخفیانه ی شیخیّه قرار گرفته ام و مرا از خطر حتمی نجات دادید؟
آیت الله کرمانی گفت:
من در عالم خواب حضرت صدّیقه ی طاهره، زهرای اطهر (علیهاالسّلام) را دیدم. به من فرمود: «شیخ محمّدرضا! فوراً خودت را به پسرم، سیّد یحیی برسان و او را نجات بده که اگر دیر کنی، کشته خواهد شد.»

منبع:

محمّدی ری شهری، داستان دوستان، ج۲، ص ۱۹۳-۱۹۵٫

  1. ناشناس

    سلام خدا رحمتش کند وبااچدادطاهرینش محشورگرداند

نظر خود را بگذارید .

تمامی حقوق برای سایت "طرح قرآنی مهدوی تا صبح ظهور" محفوظ است

قالب وردپرسقالب وردپرس